۹ شهریور
آشنایی
از اتوبوس پیاده می شوم کمی دلم سنگینی می کند به سمت خیابان نگاه میکنم از آن سو کسی برایم دست تکان می دهد نگاهش می کنم، برایم آشنا نیست یا اصلاً به خاطرش نمی یارم می خندد دستهایش را بیشتر تکان می دهد من هم دستی تکان می دهم سعی می کنم به یاد بیارمش اما نه ، لبخندی میزنم و از خیابان رد می شوم ، شاید جایی دیده باشمش توی کوچه توی خیابان یا دانشگاه یا شاید هم محله بودیم و یا شاید هم ….



