کلاغ های سیاه

دسته دسته

آرزو می کنند شاخه های فردا را

زیر آسمان ابری


۵ نظر برای “کلاغ های سیاه”

  1. قاصدک گفت:

    آن کلاغی که پرید ….

    زمانی بود که فکر می کردم شوم هستند
    روزهایی که در خونه رو باز می کردم و یکی ازشون رو میدیدم حس بدی بهم دست می داد
    الان اصلا
    خوشحال هم می شم
    دوستشون دارم خیلی
    بعضی آدمها نحس و شوم هستند
    نه حیوونای زبون بسته

    [پاسخ]

  2. قاصدک گفت:

    فکر می کنم کامنتم ربطی به پستت نداشت
    ببخشید
    :-)

    [پاسخ]

  3. قاصدک گفت:

    نه به اون ببخشید
    نه به نیش تا بناگوشم
    ای بابا
    کم کم دارم خل می شم پسر

    [پاسخ]

  4. رکسانا گفت:

    نه آقا پیمان ! مثل اینکه گیر دادی به حیوونا :)
    اون از اون مگسه ! اینم ازین کلاغا
    :D
    ولی خب ! ما ام داریم شاخه های فردا رو آرزو میکنیم
    چه برسه به کلاغا

    [پاسخ]

  5. قاصدک گفت:

    احوال داداش خوبم ؟
    نیستی بابا
    اینجا داره خاک می خوره

    [پاسخ]

نظر خود را بنویسید

-->