دسته دسته
آرزو می کنند شاخه های فردا را
زیر آسمان ابری
آن کلاغی که پرید ….
زمانی بود که فکر می کردم شوم هستند روزهایی که در خونه رو باز می کردم و یکی ازشون رو میدیدم حس بدی بهم دست می داد الان اصلا خوشحال هم می شم دوستشون دارم خیلی بعضی آدمها نحس و شوم هستند نه حیوونای زبون بسته
[پاسخ]
فکر می کنم کامنتم ربطی به پستت نداشت ببخشید
نه به اون ببخشید نه به نیش تا بناگوشم ای بابا کم کم دارم خل می شم پسر
نه آقا پیمان ! مثل اینکه گیر دادی به حیوونا اون از اون مگسه ! اینم ازین کلاغا ولی خب ! ما ام داریم شاخه های فردا رو آرزو میکنیم چه برسه به کلاغا
احوال داداش خوبم ؟ نیستی بابا اینجا داره خاک می خوره
نام (ضروری)
ایمیل (پیش ما محفوظ است) (ضروری)
آدرس سایت
آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۵ ق.ظ
آن کلاغی که پرید ….
زمانی بود که فکر می کردم شوم هستند
روزهایی که در خونه رو باز می کردم و یکی ازشون رو میدیدم حس بدی بهم دست می داد
الان اصلا
خوشحال هم می شم
دوستشون دارم خیلی
بعضی آدمها نحس و شوم هستند
نه حیوونای زبون بسته
[پاسخ]
آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۵ ق.ظ
فکر می کنم کامنتم ربطی به پستت نداشت
ببخشید
[پاسخ]
آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۶ ق.ظ
نه به اون ببخشید
نه به نیش تا بناگوشم
ای بابا
کم کم دارم خل می شم پسر
[پاسخ]
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۹ ب.ظ
نه آقا پیمان ! مثل اینکه گیر دادی به حیوونا

اون از اون مگسه ! اینم ازین کلاغا
ولی خب ! ما ام داریم شاخه های فردا رو آرزو میکنیم
چه برسه به کلاغا
[پاسخ]
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۲ ب.ظ
احوال داداش خوبم ؟
نیستی بابا
اینجا داره خاک می خوره
[پاسخ]