۱۶ خرداد
من خواب نمی دیدم
از روی صخره خودم رو میکشم بالا، پام رو روی سنگی محکم چفت میکنم. چند متر پایین تر از پام یه دره است خیلی هم عمیق، تهش دیده نمیشه سیاه و تاریک. دستش رو دراز میکنه سعی میکنم بگیرمش یکمی مونده یه ذره ……..نفس هام به شماره افتاده….. بدجوری عرق کردم ….. یک لحظه دستهامون تو هم قفل میشه …
ناگهان نور خیلی روشنی همه جا پخش میشه، تقریباً هیچی رو نمی بینم ، یک چیز تاری جلوی چشام میاد ، خیلی ضعیف و بی نور…. دقت که میکنم مامان رو می بینم که کنار در ایستاده داره من رو نگاه میکنه که روی کاناپه چنگ انداختم و لحاف رو هم دورخودم پیچوندم یه پامم روی میزه ….




خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۱۴ ق.ظ
شانس آوردی بیدار شدی وگرنه فعل حرام انجام میدادی:)
[پاسخ]
پیمان پاسخ داد تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۳ ب.ظ:
مشکل اینجاست که خواب نبودم،یک جور توهم بود.:-)
[پاسخ]
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۱:۱۵ ق.ظ
به موقع رسید…نه؟!؟
[پاسخ]
پیمان پاسخ داد تاريخ خرداد ۲۰م, ۱۳۸۹ ۷:۱۰ ب.ظ:
شایدم بی موقع…
[پاسخ]
خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۳ ب.ظ
پیمان لینک جدید من رو بذار تو لینکدونیت
http://5mins-with-me.blogspot.com/
تروخدا تو یکی عوضش کن
[پاسخ]
پیمان پاسخ داد تاريخ تیر ۲م, ۱۳۸۹ ۴:۵۳ ب.ظ:
مبارکا باشه
رو چشم
[پاسخ]
خرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۹:۵۴ ب.ظ
خوابای من گاهی کش میان تا می ریزن تو بیداری
چیزای شبیه همینی که تو نوشتی !
راستی اونم “صخره”باید باشه نه “سخره”
دیکته ۱۹
[پاسخ]
پیمان پاسخ داد تاريخ تیر ۲م, ۱۳۸۹ ۴:۵۱ ب.ظ:
از دست این حواس پرتی
بزار به حساب سرگیجه های این روزام
بازم ممنون.
[پاسخ]