۲۹ مهر
خورشید آرزوی منی
میروم پرده را کنار می کشم و پنجره را باز می کنم تا هوای تازه ای داخل اتاق شود رادیو را روشن می کنم دراز می کشم چشمانم را می بندم.
از جناح راست پاس بلندی به دنی آلوز، دنی پا به توپ میشه از سمت چپ زمین روبین کازان نفوذ میکنه پاس رو به عقب به ژاوی ، ژاوی به توره ، توپ توره رو میگیرن. بازی کماکان ۱-۰ به نفع روبین کازان با گل دقیقه ۲ ریزاتنسف. یاران بارسلونا تا الان هر چی زدند به در بسته خورده. باز هم بارساست که صاحب توپ است اینیستا پاس توی عمق به مسی ، مسی دو تا بازیکن روبروش رو جا میزاره پاس در عرض رو میده ، باز هم مدافعان روبین اجازه بازی سازی رو نمیدن …
در افکارم غرق شده ام سر جایم غلط میزنم این ور و آن ور. نسیم ملایم پرده رو تکان میدهد کتاب روی میز ورق میخورد، در اتاق با صدای قیژ قیژ باز و بسته میشود و من در جایی دیگر منتظر مسافرخسته ای هستم با ساکی کهنه که سنگینی تمام راه های رفته را با خود دارد. مسافر نزدیک می آید ، صورتش در تاریکی زمان محو شده می نشیند در کنار، گرد خاک سنگینی روی شانه هایش نشسته و ساکش تنها داراییش. تعدادی نقشه راهها و شهرهاست و چند سالنامه و تکه های کاغذ دست نوشته هایی که هر کدامشان پیوندی دارند با جاده هایی طولانی با مسیر های پر پیچ و خم با شهرها و آدم هایشان و کوچه پس کوچه های باریک و شناور میشوم با خاطراتش و با رازهای بی انتهای زندگی …
مارکز پاس رو به عقب ، والدز بلند میفرسته تا نیمه های زمین ژاوی با پا توپ رو کنترل میکنه کوتاه به اینیستا ، پاس عرضی به دنی دنی پا به توپ میشه باز هم خود دنی ، دنی ، دنی توپ رو بلند سانت میکنه و دروازبان روبین کازان توپ رو بدون هیچ مزاحمتی مهار می کنه . بازیکنان روبین با روحیه بالایی بازی می کنند گواردیولا آرام و قرار نداره اون طرف زمین. ثانیه های آخر ۹۰ دقیقه رو به پایان هستش و تیم گمنام روسیه ای با نتیجه ۲-۱ برنده بازیست . ۴ دقیقه وقت اضافه تعیین شده زمان کمی نیست برای تغییر نتیجه. بارسا داره خودش رو به آب و آتیش میزنه اما امشب شب قهرمان اروپا نیست …
گند بزنند با این بازیشون موج رادیو رو عوض می کنم.
مسافر می رود اینبار ساکش را جا می گذارد.
خورشید آرزوی منی
گرمتر بتاب




مهر ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۶:۵۵ ق.ظ
زنده باد آبی-اناری ها

گرچه به خدا از بعد از انتخابات حتی یک بازی فوتبال رو ندیدم
اونم من که از ۷-۸ سالگی مهمترین علاقه ی زندگیم دیدن فوتبال بوده
… بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
[پاسخ]
مهر ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۹ ق.ظ
غرق می شوم در آن چیزی که نباید غرق بشوم
می میرم برای آن چیزی که نباید بمیرم
کار ما از سرزنش گذشته
توپ گل می شود یا نه دیگر مهم نیست ، بازی تا کجا ادامه دارد؟؟ چرا تمام نمی شود
*یه چیزی به ذهم رسید می خوام تکمیلش کنم بذارم تو بلاگم
الان چیزی که اینجا نوشتم خیلی ناقصه اما اولین جرقه های متن اصلی بود
[پاسخ]