یوهووو

این سیم رو از اون گوشه هم رد کن و اون پیچش رو هم باز کن ، اونجا یه کمی گیر کرده یه خورده تا شده آهان الان بهتر شده خوبه ….
چرا اینجوری نیگام میکنی ؟ همچین قیافه گرفته ، حالا مگه چی شده. خوب یه مدت نتونستم بهت سر بزنم ، خودت میدونی کار داشتم. اینترنتم دمه دست نبود تعمیرات خونه رو هم که در جریان بودی طول کشید ،کار ساخت و سازِ دیگه، دیر و زود داره …
الان هم با هزار مصیبت با یه سیم دراز تونستم بعد از ۱۰۹۱ بار دیسکانکت شدن کانکت شم از بس که سیمش قطعی داره از چند جاشم زوارش در رفته ، دقیق ۴۲۷ تا هم قشنگ پیچ خورده . خوب به یادت هم بودم اینجوریام که نبوده حالا به خاطر من یه نمه لبخند بزن دلم وا شه. یکم بیشتر آهاااااان الان خوب شد.

پ.ن: سعی میکنم کمی برای اینجا هم وقت بزارم شاید جای دوری نره.

شب های اسفند

صدای باران

آرامش  آرامش  آرامش …

من در یک حساب سرانگشتی

تعداد کفشهایی که داشتم:۳۸ . تعداد شلوارهایی که پاره کردم:۴۶ . تعداد پیراهن:۶۲ . دندانهایی که کشیدم :۲ . سیب هایی که  با پوست گاز زدم ، قرمز : ۱۴۵۲، سبز: ۱۸۴۰ . تعداد استخوانهایم که شکسته :۰ .  تعداد در رفتگی انگشت، دست:۶، پا:۴ . تعداد کوفتگی در پا:۱۶ . تعداد سیگارهایی که کشیدم :۰ . تعداد مورچه هایی که با پا له کردم: ۲۱۴۳ . تعداد مگسهایی که با دست کشتم: ۵۳۴ . تعداد سوسکهایی که با دمپایی کشتم: ۱۰۱۷ .  تعداد دروغهایی که گفتم:۱۹۰۲ . تعداد دروغهایی که شنیدم: ۱۸۷۵۰ . تعداد دفعاتی که از خواب پریدم: ۲۱ .  تعداد گل هایی که زدم ، گل کوچیک:۶۲، گل بزرگ: ۱۷۷ . تعداد دعواهایی که کردم: ۳۴ . تعداد توهین هایی که به من شده:۱۸۸ . توهین هایی که من کردم: ۱۶۲ .  تعداد خنده هایی که کردم : ۴۳۲۵۵ . تعداد گریه ها : ۶۲۱۲ . تعداد بوسه هایی که دادم: ۲۱۷۷ . تعداد بوسه هایی که گرفتم: ۱۷۵۲ . تعداد تعارفهایی که تکه پاره کردم : ۴۳۶۵۲ . تعداد تعارفهایی که به من کردند ۳۸۰۷۴ .  دفعاتی که هل شدم : ۳۱۶ . دفعاتی که خجالت کشیدم: ۲۳۵ .  دفعاتی که سرخ شدم:۱۲ . تعداد گنجشکهایی که با تیرو کمان زدم: ۲ . تعداد دوست دخترهایی که داشتم: ۳ .  تعداد شکست های عشقی: ۱ .  تعداد نمازهایی که خواندم : ۱۰۴۱ . نمازهایی که قضا کردم : ۴۵۲۳ . نمازهایی که قبول هستند : ۹۴ . روزه هایی که خوردم : ۵۰ .  تعداد آرزوهایی که داشتم: ۱۴ . آرزوهایی که برآورده شده اند : ۳ . آرزوهایی که برآورده خواهند شد: ۴ . تعداد دفعاتی که نا امید شدم : ۳۲ . تعداد معجزه هایی که دیدم : ۰ . دفعاتی که از ته دل فریاد زدم: ۹۸۶۶ . تعداد عطسه ها : ۷۵۲۳ . تعداد سرفه ها : ۱۳۲۴ . تعداد وبلاگهایی که داشتم : ۲ . تعداد خرابکاری هایی که کردم ، خرابکاریهای گنده:۶ ، قابل تحمل: ۱۹ .تعداد جوجه هایی که تو آب خفه کردم: ۶ . مسافتی که راه رفتم، به کیلومتر : ۴۵۶۰۳۰۲۲۰۶۶ . تعداد بارهایی که با خودم حرف زدم :۸۶۳ . تعداد نمره های زیر دهی : ۰ . تعداد چیزهایی که گم کردم: ۱۶ . تعداد کارهایی که به آخر نرساندم: ۲۷ . تعداد موهای سفید سرم: ۳۶ . تعداد کتابهایی که خواندم : ۱۸۴ . تعداد آهنگهایی که گوش دادم : ۱۳۶۰۱ . تعداد شهرهایی که رفتم : ۲۴ . تعداد ساعت های مچی که داشتم : ۱۲ . تعداد دفعاتی که حرف پدر و مادرم را گوش نکردم : ۶۲۳۰ . تعداد زمانی که حرفهایم را خوردم  : ۸۳۴ .   دفعاتی که دچار برق گرفتگی شدم : ۱ . تعداد تلفن های اشتباه : ۳۶ . تعداد پله هایی که بالا رفتم : ۶۳۵۱ . تعداد پله هایی که پایین رفتم : ۶۳۵۱ . تعداد مقام های جهانی که کسب کردم : ۰ .  تعداد ثانیه ای که نفسم را حبس کردم :۴۳ . ساعتهایی که از اینترنت استفاده کردم :۲۳۵۱۲۵ . تعداد بارهایی که قابلمه آش را توی کله دختر همسایه ریختم : ۱ . تعداد دفعاتی که فراموش کردم :۱۲۲ . تعداد خواب هایی که دیدم : ۴۲۶۳ . تعداد دفعاتی که به دنیا آمدم : ۱ .  دفعاتی که با کله خوردم زمین : ۲ .  تعداد حلقه های ازدواج که دستم کردم : ۰ . تعداد شک و تردید هایی که داشتم : ۲۶۳ . تعداد شیشه هایی که با توپ شکستم : ۱۱ .

پایتخت کودکی هایم

خانه باغ ننه جان زیر پای کوه بود  و کوه مادری بود که هر صبح نگاهمان می کرد نوازشمان میداد. همیشه از دور می پایید مارا. یک روز که بچه گنجشکی پیدا کردم خواستم جایی پنهانش کنم هر جا رفتم کوه مرا دید. آب از دل کوه می آمد ، آفتاب همسایگی با کوه داشت بالای کوه نور بود ، در سینه اش زیارتگاهی کوچک اما سبز بود آنقدر که از چند کیلومتری هم دیده میشد از هر جا که می ایستادی میدیدیش.کوه همیشه آرام بود و لبخندی بر لب داشت . از کوه تا زندگی فاصله ای نبود جز چند قدم . گاهی غروبها صدایمان می کرد و ما بدون هیچ مقاومتی به بالا می رفتیم بالا و بالا تا قله صعود هم قد آسمان می شدیم دستهای کوچکمان مشتی از نور می شد.از آن بالا تا انتهای دنیا هم دیده می شد. در چشمانمان خورشید فردا طلوع می کرد. خانه باغ از آن بالا کوچک می شد خیلی کوچک قد یک انگشت. باغ دور از تبریزی ها نبود دور تا دورش  درخت بادام بود و گردو ، در خاطراتش کودکی هایمان را به  یاد دارد. وسط حیاط شاخه های درخت مو در هم تنیده  بود و آفتاب را آرزویی بیش نبود. انگور قسمت اجتناب ناپذیر طعم یک ظهر گرم تابستان بود. و حیاط تا آنجا که چشم میدید گل بود. ننه جان گل دوست داشت زیاد هم دوست داشت. گل واسطه ای بود تا پنجره، تا حیاط ، تا دشت ، تا آسمان. در لحظه هایمان رویش برگی بود. عصر ها اغلب در ایوان ننه جان نان می پخت و ما دورش حلقه می زدیم. سفره ای نان و پنیر و سبزی یک لقمه آفتاب ناب ترین لحظه های  یک عمر. بعد هم به سر و کول هم می پریدیم ، ننه جان عصبانی که می شد فحشمان میداد و ما می خندیدیم آن هم چقدر…

خانه باغ سال های سال میزبان کودکی هایم بود. روزها و لحظه هایی که خیلی زود خیلی زود از کنارم گذشتند.از خانه باغ دیگر چند درخت خشک و کهنه چیزی نمانده دیگر از آن خانه کاهگلی اثری نیست و ایوان جایش را به یک تراس بزرگ آهنی داده. ننه جان هم چند وقتی هست از پیشمان رفته، کوه اما سر جایش است محکم و استوار با آن نگاه با همان لبخند …

شادی از ته دلی

آن وقت ها که بچه تر بودم و سن کمی حدود هفت یا هشت سال داشتم  هر موقع توی مدرسه نمره بیستی یا صدآفرینی و چیزهای از این قبیل می گرفتم راه بین مدرسه تا خانه برایم خیلی طولانی می شد، دوست داشتم پرواز کنم  همه راه را . اون حس خیلی زیبا بود الان شاید سالهاست تجربه اش نکردم ، سالهای سال که دیگه فراموش کردم اون حال و هوا رو ، این روزها شاید تنها چیزی که از خدا می خوام فقط همان شادی کودکانه  است شاید واقعاً بهش نیاز دارم…

پ.ن :  کاش میتونستم این غیبتهای طولانیم رو موجه کنم!!!

کلاغ های سیاه

دسته دسته

آرزو می کنند شاخه های فردا را

زیر آسمان ابری

وز وز

صدای وز وز

می شکند سکوت  گلهای داوودی را

مگسی پر می زد.

نمیاد

بیاد، نمیاد …، بیاد، نمیاد …، بیااااد، نمیاد…، بیاااااااااد

موسیقی متن زندگی

هر کسی برای زندگی خودش یک موسیقی متنی دارد ، یک آهنگی که لابه لای  زندگی اش دارد پخش میشود بدون اینکه متوجه شود، این آهنگ بستگی زیادی دارد به نوع زندگی اش و ریتمی که دارد ، بعضی ها آهنگ زندگی شان ریتم شادی دارد، بعضی ها هم غمگین و سوزناک هستند و زندگی هایی که موسیقی متنشان عاشقانه و رومانتیک است . هستند آدمهایی که موسیقی زندگی شان برگرفته از نشاط و هیجان وجودشان است. آهنگهایی هم هستند که پر از اضطراب و استرس اند، ترس و دلهره و بر عکس آهنگهایی ملایم مثل باد پاییزی درلابه لای زندگی جریان دارند. یک لحظه سکوت کنید و به آهنگ زندگی تان گوش دهید. موسیقی زندگی شما چه ریتمی دارد؟ دوست دارید موسیقی متن زندگیتان چه آهنگی باشد؟

پ ن: موسیقی متن زندگی من صدای ویولونیست که چند وقتی هست بد جوری صدایش گرفته .

قمری ها

صبح پاییزی

تکه چوب های کنار پنجره

فصل جفت گیری نزدیک است.

-->